شماها قادر بودید احساس من را فرسوده کنید ، نابود کنید ، حس لامسه ام را خسته کنید ،بویایی ام را خسته کنید . اما فقط همین . بیشتر نه .زندگی ام نه . و امروز حس های من از شما نفرت دارد و محکومتان می کند و نفرت من یک انتظار صبورانه است که هیچ وقت تمام نمی شود . و عشقی که این نفرت را نگه می دارد درست به اندازه ی نفرتم ماندگار است
پوست انداختن - کارلوس فوئنتس
پ.ن : می پرسی خوبی ؟ توی جفت چشم هایت خیره می شوم و می گویم بعله ! لبخند می زنی ، یعنی که باور کرده ای ، و من توی دلم می خندم ... به حماقت تو و به این حرکت تازه یاد گرفته ای که از پس ِ پشت تمام اخلاقیات ؛ برای این دنیای هرزه ی کثیف ، لازمش یافته ام
اوللللللللللللل
ReplyDeleteوبلاگ جدیدت مبارک
منتظر یادداشت های بعدی هستم