آن مرد آمد
آن مرد میان رقص برگ و باد آمد
آن مرد با دست های سرد آمد
آن مرد تمام یادگاری ها را جایی جا گذاشت و خالی آمد
آن مرد با قدم های گیج آمد
آن مرد با بوی سکس و ساندویچ پنیر و سبزی آمد
آن مرد تمام کوله بارش , بودنش بود
آن مرد بی آنکه کوله بار از شانه بردارد عزم رفتن کرد
آن مرد رفت
آن مرد رفت و رقص برگ و باد را برد
آن مرد رفت و دست های سردش را برد
آن مرد رفت و قدم های گیجش را برد
آن مرد رفت و نگاه مبهوت دخترک را برد
آن مرد رفت و تمام بودنش را برد
...آن مرد رفت و
رفت تا برای کسی دیگر از نو , عزم آمدن کند
پ.ن: گه گیجه های نیمه شب های بی خوابی
پ.ن2: سه نقطه , پاییز , فارسی اول ابتدایی , هجوم رنگ و دلتنگی
No comments:
Post a Comment